تبليغاتX
چشمهایش
اشعار خود نویسنده
بر گردیم

گذری بر ره نارفته زنیم

باز هم کوچه تنهایی را

هر دو با هم برویم

بشماریم رج رج آجر ها

ودر ودیوارها

که زمانی با ما

همدل و هم نظر  وگریه هم می کردند

ان زمانی که ما خسته از جور زمان ها بودیم

دل ما در کف این کوچه تنهایی بود

همه صادق بودند وکسی با دل ما کار نداشت

همه می دانستند که من و تو دو مرغ بال وپر بسته این دورانیم

باکسی کاری نیست

به کسی صدمه نخواهیم زد

همه را همچو دل خویش دوست دارم

باز هم می گویم

بیا برگردیم

اول کوچه ببینیم چه چیزی زده اند

شاید، اگر این بار از این کوچه گذشتیم

به آخر نرسیم

و همان اول کوچه غم خود بگذاریم

و دو تایی

دست در دستم هم

برویم سوی دیاری که همه می خواهند

باز هم برگردیم

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم آبان 1386ساعت 11:20  توسط اسداله پورهاشمی | 
سوختن یک حادثه

یک واژه در تنهایی

یک رسم  در میان بوته ها

یک عادت دیرینه با پروانه ها

یک پایداری تا سحر

زندگی پر از خاطرات تلخ وشیرین

شوق و شوری در جوانی

سایه روشن های یک تبسم روی لب

در دوران پیری

سوختن یک فاجعه

هرگز نخواهد بود

بل یک نگاه نو به دوران گذشته

ریختن در هم تمام سادگی ها

شعله ور ساختن تمام هست و نیست

سوختن یک عادت دیرینه است در میان عاشقان

یک درس هستی بخش برای شمع زندگی

یک درد هجرانی که با خود می برد تا مرز هستی

تا دیاری که همه باور کنند این بودن مست از بودن

سوختن یک نوید تازه بر رویش

یک سلام ساده بر صبحی دگر

با طلوعی نو

با غروبی روشن از آینده خوب پریدن

سوختن یک حادثه هرگز نخواهد بود

در عشق و جوانی

بل یک شور است از رویای هستی

سوختن یعنی رسیدن تا به غایت

دست عشق را بوسیدن وبرسر کشیدن

عشق یعنی این همه سختی چشیدن

تا رسیدن  یا که دیدن

مسجدسلیمان ۲۰/۸/۸۶ اسداله پور هاشمی

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم آبان 1386ساعت 18:45  توسط اسداله پورهاشمی | 
غمین مباش

آفتاب این گونه نیست

سردو بی روح وپلید

روز های خوب هم می رسد

روز های پر فروغ و آشنا

ما دو باره خنده ها خواهیم کرد

در کنار لاله ها

در میان باغ گل

دست هامان پر از شقایق

لحظه های بی شمار شادی وفرخندگی

باز هم خواهد رسید

از پر پر چین باغ دل

سایه آرام بودن

در کنارمرغکان وحشی دل شورگی

بازهم خواهم نوشت

روی دیوار های شهر

روز از نو ، زندگی از نو

گر تو باور می کنی

چاردت را محکم و محکمتر ببند

تا که راحت را مرا یاری کنی

پا به پایم در میان دشت و کوه

وقت تنگ است

دشمن خواب در سنگر های مرگ

می توانیم بگذریم

آرام و راحت از کنار خفتگان مرگ

و به هم ریزیم راحتی را

باز هم خواهند رسید

دوستان خوب و همسنگر

از میان دود ودم های سیاه مرگ زا

دستها پیروزمند

با سلاح های پر از فشنگ

دشمن مرده

 می دهد بوی آزادی و آزادگی

باز هم خواهیم خواند

با هم سرود زندگی

دوستدارم در کنارم باشی

آن زمانی که همه فریاد شادی می کشند

 و ترا بینم همانند گل یاس

عطر افشانی کنی

عاشقان دشت را

۱۴/۸/۸۶ مسجد سلیمان اسد اله پورهاشمی

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم آبان 1386ساعت 11:27  توسط اسداله پورهاشمی | 
با سلام . درود به همه کسانی که مرا در ذهن خود دارند و خواهند داشت و به نام هستی بخش که مرا جان داد و ایمان داد تا دبه سجده گاه عشق او سر تعظیم فرود آورم و همیشه هر چه می خواهم از او بخواهم و غیر او هیچ نخواهم و همیشه در ذهن خود به یاد همه نعمت هایی که برایم ارزانی داشته است باشم من در این وبلاگ می خواهم مانند وبلاگ نی نامه از اشعار خودم استفاده کنم تا توانسته باشم اشعار بیشتری را در اختیار علاقه مندان به ادبیات فارسی و شعر قرار دهم و امید وارم که هرکس به این وبلاگ آمد علاوه بر کامنت که می گذراد نظر نقادی خود را هم بیان نماید تا من بیسواد هر روز سعی کنم که از دانش دیگران برای گستر دانش خود استفاده کنم و همان طور که تاکنون استفاده نموده ام و از مشوقین خود هم که مرا در این راه تشویق نمودند که اولین مشوقم زهره بندی خانم نویسنده خوب و با دانش بود که اکنون مدتی است نمی نویسد و این برای من بسیار ناراحت کننده است تشکر کن و همین طور از خانم فرزانه شیدا که دومین دوست و مشوق من بود و اقای مسعود و یا آرمین و همین طور اقایان محسن و منصور که همیشه مشوق من بودند تشکر صمیمانه نمایم و امید که هر جا هستند در پناه حق باشند

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم آبان 1386ساعت 19:15  توسط اسداله پورهاشمی |