![]() |
![]() |
|
| اشعار خود نویسنده |
|
زندگی جاریست
همچو رودی که ز سر چشمه سرازیر شود تا به مقصد که همان دریا است برساند خود را در مسیری که به دریا برسد پیچ و خم ها دارد درد دل ها دارد سخن سخت شنیده از کوه و زدرختان سر راه حرف های بزرگی شنید تا که یابد ره و مقصود خود این همه راه طی نموده که بدریا برساند خود را تا بگوید هستم از دیار دور از مکانی که در آنجا همه مستند و خراب همه با هم دشمند و دور از هم نه رفاقت دارند ، نه سلامی در صبح ؛ نه تکان دادن دستی به هنگام غروب همه بیگانه ز یکدیگر و دور از هم می روند تنهایی تا بجا آرند سجده شکر بودن را لیک هرگز نکردند باور چقدر زیبا است ان زمانی که همه دور هم باشند و با هم خندن و بیابند ره دوستی ها را پشت هم باشند و نبرند از هم هیچ زمانی تا به وقت مردن جاری بودن همچو رود کار سختی ست و کمی هم مشکل نتوان چون رود جاری بود همه عمر خود را مگر انسان خدا جو باشی و خدایی بروی تا به مقصد برسی رود جاری به دریا نظر ها دارد می تواند برود تا که دریا شود می توانیم برویم تا که دریا گردیم چون شقایق بخندیم هر صبح با سلامی زیبا می توانیم همه با هم برویم تا که به دریا برسیم همچو رود زیبا مسجدسلیمان ۱۰/۷/۸۷ اسداله پورهاشمی
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه یازدهم مهر 1387ساعت 12:21 توسط اسداله پورهاشمی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
|
| نوشته های پیشین |
|
آبان 1387 مهر 1387 تیر 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 |
| پیوندها |
|
اگر تنهاترینتنها شوم بازم خدا هست |
|
RSS
|