تبليغاتX
چشمهایش
اشعار خود نویسنده
 
باغ پر از گل آلاله دلدار نداشت

سوختن سینه دیوانه خریدار نداشت

گفته بودی بروم بر سر کوی دلبر

رفتم آنجا کسی میل به دیدار نداشت

 سحر اول و هنگام نماز سحری

ساجد افتاده و سجاده غمخوار نداشت

در طواف حرم عشق خدا شاهد بود

ساقی و ساغر و میخانه طرفدار نداشت

عشق در دایره شوق جدل ها می کرد

جدل عشق در این دایره سردار نداشت

رسم شیدایی آموخت ز طرف چمنی

آن قناری که در این بادیه دلدار نداشت

در طواف حرمش گردش بیهوده زند

آن پرستو که خود میل به دوار نداشت

میل ما اربه سوی خانه خمار کشید

این کشش جاذبه لاله هوشیار نداشت

صنما باغ پر از لاله ترا می خواند

بی سبب نیست که نقشی به دیوار نداشت

اسداله پورهاشمی  مسجدسلیمان

۲۶/۷/۸۷

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم آبان 1387ساعت 12:40  توسط اسداله پورهاشمی |