![]() |
![]() |
|
| اشعار خود نویسنده |
|
اولین گام سحر جاده و سجاده شده اولین حلقه در خانه و می خانه شده اولین بار که دل دید رخ زیبای ترا مست میخانه نشین عاشق و دیوانه شده می توانی بروی از نظرم روزی چند لیک این قصه فرهادکه صد ساله شده دانی ای دوست خراب رخ زیبای تو دل نتوانی بزنی فال چو دل افتاده شده کمترین حرف سکوت است و رخصاره خیس از نگاهت که سراپا گل بی خاره شده حرف دل پیش تو انشا نمودم روزی با تو این دل تو دانی که چه آزاده شده غزلی بود که این دل به صراحی دادش نذر خوبی توکرد این دل در دانه شده بعد تو کس نتواند دل من گیرد دست همه آراسته از صورت گلخانه شده صبح تکبیر کجایی که ببینی رخ من غرق سیلاب شده منتظر خانه شده هیچ دانی دل من میل رهایی دارد تو بیا بل که بماند دل افسانه شده من و تو ما نشویم چون ،جدا، دور زهم بوده ایم عمری و این عمر به یک باره شده عشق تو کرده مرا مست رخ مینایت ور نه دیوانه چرا عاشق و دیوانه شده می توانی تو بگویی ز چه رو من مستم میل تو بود که این خانه ویرانه شده گر نبودی به میان حرف توو مستی رخ کی چنین بود که اکنون به میان خاره شده دل دیوانه ندارد به کسی کاری چند در پی کار خود است محو رخصاره شده پور هاشمی مسجدسلیمان -1/11/86
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه یکم بهمن 1386ساعت 8:35 توسط اسداله پورهاشمی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
|
| نوشته های پیشین |
|
آبان 1387 مهر 1387 تیر 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 |
| پیوندها |
|
اگر تنهاترینتنها شوم بازم خدا هست |
|
RSS
|