تبليغاتX
چشمهایش - شیدایی
اشعار خود نویسنده
عمری اندر خم یک کوچه شدن

تا بدانی چه می خواهد دل

و چه می گوید

باز هم فاصله پیدا

بین این کوچه و تنهایی ها

هچ کس نیست تا پر کند این فاصله را

و بگوید با دل باغ پر از گل شیدایی هاست

تو ندیدی و نخواهی دیدن این همه شیدایی

تو ندیدی رویش گل ها را

نشنیدی صدای خنده و شادی ها را

در پس چهره یک غنچه گل

که ترا می خواند تا خود آزاد کنی

و دهی گوش به آن زمزمه شیدایی

و برون آیی از خم کوچه بیهوده شدن

و بر آری دستی و بگیری گلی

نرم آهسته به بویی گل را

یا جدا از خم این کوچه بخوانی با خود

چقدر شیدایی یا چه اندازه دلت می خواهد

تا رها از غم و هجران باشی

با نگاهی تازه هم نفس با گل ها  بروی تا فردا

و بگویی با خود که چقدر تنهایی

یا چه اندازه دلت مست و خمار است

در میان باغی پر ز گل های یاس

اسداله پورهاشمی مسجدسلیمان۳/۳/۸۴

+ نوشته شده در  شنبه چهارم اسفند 1386ساعت 18:52  توسط اسداله پورهاشمی |