تبليغاتX
چشمهایش - برگردیم
اشعار خود نویسنده
برگردیم ،دوباره بچینیم گل سحر

از باغچه نور

از جوی آب ایستاده برنماز

ازسبزی ظلوع بارانی خزان در فصل ریزش سکوت

از هرچه خواستیم در باغ زندگی

یا هر چه هست مانند سپیدار سبز عشق

شاید ذوباره نور

تابد ره روی ماه

روشن کند سیاهی زمین در دیار عاطفه های سجود عشق

یا چشم های بسته باز شوند سوی نور سبز

حنده شکفته شود بر لبان دوست آهسته همچو غنچه گل سرخ

آن لحظه ایی که ما خراب توایم در نگاه باغ

روشنگر چراغ رهیم ، بی نور ماه دعوا نمی کنیم

در باغ ایستاده بر نماز

هرگز بدون وضو وارد نمی شویم

تطهیر کنیم باغ را ز گناه

جاری کنیم آب را

تا وضو گیرد کبوده آزاد در چار چوب مهراب عشق

همراه با سپیدار استاده بر نماز

تا آیینه های طلوع را معنا کنند

آنان که عاشقند

اسداله پورهاشمی ۱۷/۴/۸۷ مسجدسلیمان

ارسال روی وبلاگ توسط سارا خانم

+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم تیر 1387ساعت 11:46  توسط اسداله پورهاشمی |